عبدالمجید سپاسی

شهید عبدالمجید سپاسی

تاریخ شهادت:
۲۹ اسفند ۱۳۶۶
تعداد بازدید ۴۲۲۹ بار
زندگی‌نامه

سردار شهید عبدالمجید سپاسی در چهارمین روز از مهرماه سال 1340 در شهر شیراز دیده به جهان گشود.
وی از سن 15 سالگی به نبرد در جبهه‌های حق علیه باطل شتافت. یعنی از سال 1359-1360 در نخلستان‌های شهر آبادان با یک قیضه خمپاره برای جلوگیری از پیشروی ارتش عراق تلاش می‌کرد. مهمات گلوله خمپاره روزانه سهمیه بندی بود. بنی صدر دستور داده بود که به نیروهای حاضر در جبهه‌ها مهمات کم بدهند و بعدها کاملا دستور عدم همکاری کردن ارتش با نیروهای سپاه را به فرمانده هان ارتش ابلاغ کرد.
شهید سپاسی خمپاره‌انداز(خمپاره چی) بود، وی از طریق دوستی با فرمانده‌هان رده‌های پایین ارتش از آن‌ها مهمات می‌گرفت و روزی به وسیله یکی از گلوله خمپاره‌های ارتش یک جیپ عراقی که در حال حرکت پشت خاکریزهای عراق بود را منهدم کرد و پس ازآن در سال 1360 به نیروهای تیپ امام سجاد(ع) پیوست و سپاهی شد که در سال 1362 این تیپ به لشکر 19 فجر تبدیل شد. وی جزء فرماندهان گردان‌های ادوات(خمپاره و ...) لشگر گردید.



شهادت

شهید سپاسی در آخرین مسوولیت خود در لشکر به عنوان معاون عملیات لشکر 19 فجر، شب در عملیات والفجر10، در حلبچه بر روی ارتفاعی به نام سه تپان که در کنار دریاچه بندری خان عراق واقع است ؛ درحین حمله به نیروهای عراقی به وسیله ترکش خمپاره که به کنار گوشش در شقیقه او اصابت کرد در حالی که ذکر مقدس یا زهرا (س) بر لب داشت به فیض شهادت نایل شد.
نحوه‌ی شهادت

به‌روایت یکی از همرزمان شهید
می‌خواستیم برنامه حمله به نیروهای عراقی برای گرفتن منطقه سه تپان و هانیقل رو طراحی کنیم.
من و محسن ب. ،قاسم س. ،مجتبی م. ،خداداد الف.،جعفر م. (جمعی از فرمانده‌هان و مسوولان لشکر) دور هم جمع شده بودیم، حاج مجید را نیز صدا کردم. چند ساعت قبل از شروع عملیات بود.
گفتم: حاج مجید بیا روی کالک برنامه پیشروی گردان ها و ادامه عملیات(والفجر10 ) را طراحی کن و آخرین آخرین هماهنگی را انجام دهیم . گفت: « نمی‌آیم خودتان طراحی کنید».
گفتم: بیا، درسته معاون عملیاتی اما باید با فرمانده گردان‌ها بری جلو امشب گفت: « می‌روم باهاشون اما خودم می‌روم». اصلا حالت های معمول و عادی نداشت و مرتب اون روز بعد از ظهر قدم می‌زد.
آن روز ناهار و نماز در نزدیکی آبشار بانیشار بودیم که فاصله کمی با منطقه عملیات داشت. وقت ناهار هر چه اصرار کردیم ناهار نخورد و شب با نیروها راهی منطقه عملیاتی شد.
ساعت 12 شب بود از 12 تا 1 شب هر چه فرمانده لشگر به او بی‌سیم می‌زد صدای او را نمی‌شنید.
نهایتا از معاون لشکر و بی‌سیم‌چی او پرسیدم که حاج مجید کجاست؟گفتند: مجروح شده.گفتم: گوشی بیسیم را به او بدهید صحبت کند .گفتند: نیمتواند صحبت کند.

متوجه شدم که او شهید شده و به آنها گفتم چرا زودتر به من نگفتید و در فقدان او زیاد گریستم چرا که شهیدی بود که 8 سال در جبهه در کنار هم بودیم...
سردار عبدالمجید سپلسی در 29 اسفند 1366 در سن 23 سالگی ،در حلبچه به شهادت رسید.
خاطراتی از شهید

به‌روایت همرزمان شهید
در عملیات رمضان در گرمای تابستان 1361 در منطقه پاسگاه زید عراق پس از شکستن خاکریزهای دشمن به همراه یک بسیجی دیگر به نام آقای تقوی در محاصره عراقی‌ها قرار گرفت. مجید سپاسی توانست از محاصره نجات پیدا کند. او خود را به ما رساند و ما با یک جیپ به همراه شهید سپاسی برای آزادی آن بسیجی به محل محاصره رفتیم و متوجه شدیم که تانک‌های عراقی آن بسیجی را شهید کرده و عقب نشینی کرده بودند . جنازه آن شهید را به عقب آوردیم.
حاج مجید برای ازدواج در سال 1365 چند روزی را مرخصی گرفت. خانواده دختر به او گفته بودند دیگر نباید به جبهه برود و ایراداتی گرفته بودند. او به جبهه برگشت و گفت دیگر زن دنیایی نمی‌خواهم و می‌خواهم که حوری بهشتی نصیبم شود...
شهید حاج مجید خیلی نوشابه‌های ساخت وزارت سپاه پاسداران به نام کوثر را دوست می‌داشت و در گرمای شلمچه پس از هر غذا از آن نوشابه‌ها می‌نوشید به حدی که بین بچه‌ها معروف به نوشیدن نوشابه کوثر شده بود. حتی به ما می گفت من که شهید شدم مرا با نوشابه کوثر غسل دهید.
بعد از شهادتش بین بچه‌ها بحث شده بود و به این نتیجه رسیدیم که منظور او از نوشابه کوثر آب مقدس حوض کوثر بوده است.
او در زمان‌هایی که از جبهه به اهواز می‌آمد فوتبال بازی می‌کرد و به بازی فوتبال علاقه داشت...
ما پس از شهادت او و پس از جنگ، تیم فوتبال لشکر 19 فجر را به نام تیم فوتبال فجر شهید سپاسی نام نهادیم که اکنون نیز از تیم‌های مطرح و فعال باشگاه‌های کشور است.
در عملیاتی كه قبل از عملیات والفجر ده می‌خواست انجام شود، باید در منطقه فاو به طرف جاده‌های كلیدی بصره حركت می‌كردیم، زمان بسیار ضیق بود، شهید سپاسی كار توجیه نیروها را برای این عملیات فقط با یك عكس هوایی انجام می‌داد، یعنی در هر گردان و هر دسته به صورت جداگانه می‌رفت سراغ بچه‌ها و

توضیح می‌داد . این كار تقریباً تا صبح به طول انجامید، چهل و هشت ساعت تمام نخوابید اگر چه او به این بی‌خوابی‌ها عادت داشت، ولی روز سوم عملیات در عملیات كربلای هشت، كه دیگر توان راه رفتن نداشت، كف سنگر افتاد، در حالیكه آنجا هم استراحت نكرده و با بی‌سیم به كنترل اوضاع پرداخته بود...

خصوصیات اخلاقی شهید

 مجید شخصیتی شوخ داشت و بسیار اهل مزاح بود، درعین حال تفسیر قرآن و دعای كمیل می‌كرد و اشك می‌ریخت، كسانی كه ظاهر مجید را دیده بودند، باور نمی‌كردند كه او اینگونه اشك می‌ریزد . یادم می‌آید كه یك‌بار نیم ساعت تمام فقط در سجده مانده بود، وقتی برخاست، زمین از اشك‌هایش خیس شده بود و تكه‌های گل به صورتش چسبیده بود، آن شب نیز مانند همه‌ی شب‌ها پس از چند ساعت كوه‌پیمایی و شناسایی، به نماز شب ایستاد و اینچنین بود كه در جواب راز و نیازهای شبانه‌اش نوای «ارجعی الی ربك» را پاسخ گفت...


فرازی از وصیت‌نامه شهید عبدالمجید سپاسی


« ... به نام او که همه چیزم از اوست، به نام او كه زندگی‌ام در جهت رضایت اوست به نام اوكه زنده‌ایم به نام او كه آزادی‌ام و زندگی‌ام به خاطر اوست شدنم در جهت اوست، بودنم از اوست یادم از اوست، جانم اوست، مقصودم اوست، مرامم اوست، احساسش می‌كنم با قلبم با ذره ذره وجودم با تمام سلول‌هایم اما بیانش نتوانم كرد. ای همه‌چیزم به یادم باش كه بی‌تو هیچ پوچ خواهم بود. خدایا! آرامش برما فرو فرست و به هنگام برخورد با دشمن پایدارمان بدار ... بیدارتر از ستاره ... »