موسی درویشی

شهید موسی درویشی

تاریخ شهادت:
۲۸ ارديبهشت ۱۳۶۳
تعداد بازدید ۲۳۸۷ بار
زندگی‌نامه

در سال ۱۳۰۸ در جزیره هرمز دیده به جهان گشود . شهید درویشی در سن ۱۶ سالگی از نعمت داشتن پدر محروم گردید و مسئولیت تامین معاش خانواده که به نحوی تحت سرپرستی جده وی قرار داشتند به عهده گرفت . وی در سال ۱۳۲۷ در معدن خاک سرخ هرمز مشغول به کار شد.
شهید درویشی در این جزیره واسطه اصلی میان روحانیت مبارز وانقلابی با مردم می‌گردد ومنزل شهید مامن وپناهگاه امنی جهت مبارزینی که به استان هرمزگان سفر می‌نمایند ویا تبعید می‌شوند قرار می‌گیرد.
علاوه بر آن ملاقات دلنشین وخصوصی شهید درویشی با امام خمینی (ره) ودعا ولبخند زیبای امام (ره)شهید درویشی را به عاشقی سر از پا نشناخته نسبت به حضرت امام واجداد طاهرینش تبدیل کرده بود . لذا به راحتی دو بار تبعید به اطراف تهران وقم را به جان خرید . فعالیت‌های انقلابی شهید درویشی پس از پیروزی انقلاب اسلامی تشکیل سپاه پاسداران این جزیره ادامه پیدا کرد . وی دربسیج دریانوردان وملوانان هرمز واستان هرمزگان در راستای خدمات دریایی د رجبهه‌های نبرد نقش موثری را ایفا کرد وبالاخره در جزایر مجنون در حالی که سوار بر قایق جهادی خود بود خمپاره بعثیان مزدور سر مبارکش را از پیکر جدا کرد وبه آسمان‌ها شتافت.

زندگی‌نامه شهید موسی درویشی به قلم خود شهید

بسم رب الشهداء و الصدیقین
(و لا تحسبن الذی قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون )
در ساعت 2 بعد از ظهر روز 1362/11/29 مختصری از شرح زندگی خود را به رشته تحریر درآورده‌ام این عبد حقیر و ضعیف خدا ، موسی فرزند مرحوم كربلایی محمد حاج حسین درویشی نخل ابراهیمی در خانواده فقیر به دنیا آمده‌ام ، محل تولدم جزیره هرمز در روز شهادت امام هفتم موسی بن جعفر علی (ع) بوده ، پدرم از افراد قریه نخل ابراهیمی و شغل او در بندر تیاب مؤذن و روضه خوان و خادم مسجد تیاب بود كه با مختصر حقوقی معاش دو خانواده می‌كرد و من از سن دو سالگی تحت سرپرستی جده مادریم بودم . حدوداً در سال 1324 پدرم ندای حق را لبیك گفت و به جوار خدا پیوست و من متكفل معاش خانواده‌ام شدم . پس از فوت پدرم شغل مؤذنی او در مسجد تیاب را مدتی ادامه دادم ، ناگفته نماند ، موقعی‌كه پدرم در حیات بود و من تحت سرپرستی جده مادرم بودم ، جده‌ام مرا به مدرسه فرستاد كه دوره تحصیلی‌ام تا كلاس سوم ابتدایی بود . پس از مدتی شغل مؤذنی در سال 1325 به جزیره هرمز نزد جده‌ام آمدم . در سال 1325 پس از مدتی معدن خاك‌سرخ هرمز كارگر استخدام می‌كرد و من هم برای ارجاع شغل كارگری خود را معرفی كردم و به عنوان كارگر بچه روزی 12 ریال استخدام شدم ولی چون آن روزها قانونی نبود و اگر بود ضابط اجرایی نداشت و اگر هم داشت كارگر جرأت تقاضای اجرای آنرا نداشت و كارگر حالت برده داشت لذا من به عنوان كارگر بچه با حقوقی ناچیز استخدام شدم ولی موقعی‌كه مشغول كار شدم ، شغل بیل‌دار خاك‌برداری روی كوه و گاهی هم زنبیل‌دار استخراج كه زنبیل پر از خاك‌سرخ از عمق حدود 60 پله می‌كشیدم و در دفتر كارگر بچه بودم .
كارگران عصر درخشان جمهوری اسلامی ، این قسمت از زندگی كارگری مرا بخوانند و در هر كارگاه هستند و برحسب وظیفه اسلامی از تولید هر كارگاه برای بالا بردن سطح تولید كوشش بسیار شایسته بفرمایند كه آنها تولیدكنندگان كارگاه‌های امت اسلامی هستند و بالاخره پس از دو ماه كه كار كردم چون در هر سال معدن برای مدت 2 ماه تعطیل می‌شد و كارگران و اهالی جزیره اكثراً برای تغییر آب و هوا به محل میناب برای فصل تابستان و جمع آوری خرما می‌رفتند، من هم معدن را ترك و در سال 1327 مجدداً در معدن خاك‌سرخ هرمز مشغول كار شدم . بطور فصلی مانند اكثر كارگران 9 ماه كار می‌كردم و 3 ماه تابستان به محل میناب می‌رفتم ولی از مهر ماه 1329 تا زمان بازنشستگی بطور دائم در معدن خاك‌سرخ هرمز مشغول كار شدم . در اواخر سال 1332 ازدواج كردم كه ثمره این ازدواج الحمد الله سه فرزند پسر و پنج فرزند دختر می‌باشد . در ماه رمضان سال 1337 بود كه آقای شیخ نعمت الله نجفی (كه در دوره اول مجلس شورای اسلامی سمت نمایندگی مردم شهرضا را داشت و به هنگام انفجار دفتر مركزی حزب جمهوری اسلامی همراه شهید مظلوم آیت الله دكتر بهشتی تنها یك چشم خود را از دست دادند) به هرمز آمدند و با آمدن ایشان مسجد جامع جزیره هرمز احداث نماز جماعت و سخنرانی مذهبی و مسائل احكام ازآن موقع برگزار گردید . در احداث مسجد جامع و هیئت امنا عضو بودم ، از آن موقع با روحانیون زیادی آشنایی پیدا كردم . جزیره هرمز خالی از روحانی نبود تشریف فرمایی روحانیون به این جزیره باعث آگاهی و حركت مردم هرمز گردید .
استقبال و شور مذهبی مردم هرمز باعث رفت و آمد روحانیون بیشتر می‌شد و از همان زمان هیئت رژیم پهلوی به مردم آشكار می‌گردید و خداوند عنایت فرمودند افتخار خدمتگزاری و كسب آگاهی بیشتر از پیش پیدا كردم زیرا تا قبل از آمدن روحانیت در این جزیره آگاهی منحصر به رو همه‌خوانی و شبیه‌خوانی بود ولی از آن پس مردم مسلمان این جزیره با حفظ شمار روضه خوانی ابا عبدالله به مسائل دینی و احكام و مسائل سیاسی آگاهی پیدا می‌كردنند حتی اطفال كوچكی بودند كه در مسجد و مسائل سخنرانی شركت داشتند و از همان كودكی حسن افكار و حس كنجكاوی داشتند كه پس از آن كه بزرگ شدند در دوران قبل از انقلاب و بعد از انقلاب نیز دین خود را به انقلاب ادا كردند و بعضی شهید شدند و بعضی دیگر به لطف خدا زنده ماند و فعالا نه به انقلاب خدمت می‌کنند. در دوران قبل از انقلاب و حتی بعد از خرداد 1342 جیره خواران طاغوت احساس می‌كردنند كه در مسجد مسائلی مطرح می‌شود و آگاهی‌هایی داده می‌شود لذا همان موقع مردم مسلمان منحطه جوانان كه از همان روزها در حزب الله بودند درگیری‌هایی با مزدوران رژیم داشتند و من هم در جمع آنان بودم و از افتخارات خدمت گزاریم بود و از خدمت گزاریم مشروحاً نام نمی‌برم زیرا در برابر خدماتی كه مردم بطور یكپارچه داشتند ناچیز است پس از پیروزی انقلاب در جزیره هرمز مانند سایر شهر و روستا كمیته انقلاب تشكیل دادیم و برادران با حسن نظرشان سرپرست كمیته انقلاب را به‌من محول كردند كه در این كمیته و خارج از كمیته برادران فعالانه خدمت كردند آنها كه شهید شدند یادشان گرامی باد و خداوند این فیض عظمی نسیب من حقیر هم بفرماید انشاا…. و آنهایی كه زنده هستند و خدمت می‌كنند در حدی كه آسایش برای خود قائل نیستند خداوند حفظشان كند انشاا… ، پس از مدتی از تشكیل كمیته انقلاب اسلامی چون مرز آبی و خروج قاچاق از طرف سود جویان و ضد انقلاب در تهدید بود سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بندر عباس در جزیره هرمز اقدام به تشكیل واحد عملیات دریایی نمود كه از جوانان فعال و حزب الله این جزیره عضوگیری شد و شروع به مبارزه با ورود و خروج قاچاق از طریق مرز آبی گردید من هم افتخار سرپرستی واحد عملیات دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هرمز كسب نمودم این واحد هم در دریا با قاچاق و هم در جبهه‌ها حضور داشت و با كفار بعثی می‌جنگید و شهدایی فدای اسلام كرد در پایان من ، قبل از باز نشستگی از معدن خاك سرخ هرمز این قصد داشتم كه پس از باز نشسته شدن آنچه در توان دارم برای رضای خدا به انقلاب اسلامی خدمت نمایم و در سال 1358 از معدن خاك‌سرخ باز نشسته شدم و به خدمت گزاریم به انقلاب اسلامی ادامه دادم به امید اینكه فردای محشر با روی سفید در پیشگاه خدایم حضور یابم . پروردگارا از پیشگاهت طول عمر امام عزیز تا ظهور حضرت مهدی و حتی كنار حضرت مهدی مسئلت دارم ...
پروردگارا پیروزی نهایی اسلام تا آزاد سازی قدس و صدور انقلاب اسلامی به دست پر توان آن‌ها از پیشگاهت مسئلت دارم ...
پروردگارا از گناهانم به درگاهت پوزش می‌خواهم و امید مغفرت دارم و داخل شدن در زمره شهدای راهت را آرزو دارم ...
عبد فانی ـ موسی درویشی 1362/11/29




فرازی از وصیت‌نامه سردار شهید موسی درویشی

« ... توصیه‌ای به عنوان خداحافظی به برادران وخواهران مسلمان کرده باشم . ما همه از خداییم وبه سوی خدا باز می‌گردیم وپرونده عملکرد دوران زندگی‌مان را به همراه خواهیم برد ودر محکمه رسیدگی به اعمال متوقف خواهیم شد . خوشا به حال کسی که کارت شناسایی شهادت در راه به دست گرفته وبا پیکر پاره پاره شان که همان کارت شناسایی آنهاست در پیشگاه خدای خود حضور یابند وخوشا به حال کسانی که تا آخرین لحظه عمر خود امام واسلام را تنها نگذارند ...»